سیب فارسی

شب و روزنوشته های من | داستان سیبی که هر روز به زمین می خورد!

چگونه حالمون خوب باشه و خوب بمونه! روش هایی برای بالاتر بردن کیفیت زندگی

7 ژانویه 16

می خوام راجع به یه روش باهاتون حرف بزنم!

یه روشی که واسه خیلی از آداما کارگشاست از اونایی که رئیس شون یه آدم سخت و اذیت کنه تا اونایی که هر روز توی متروی تهران و شلوغیش گرفتارنو حس می کنن هیچ سهمی از زندگی ندارند!

خوب حقیقتش اینه که من روشی رو پیدا کردم که موجب شده حالم خیلی بهتر بشه، خیلی دوست دارم راجع به این روش بیشتر توضیح بدم و شاید اگه این روش پایدار باشه همیشه گزارش هایی از اجرای ای روش و چگونگی انجام اون اینجا بنویسم.

شایدم این مطلب و مجموعه رو بردم روی وبلاگ رسمی کاری ام، به هر حال فعلا اینجا می نویسم تا بعد ببینم چی میشه.

پیش نوشت: خوب من از سال 90 تا الان با یکسری مشکلات دست و پنجه نرم کرده بودم که با وجود برخی خلا ها توی سالهای قبل، خیلی فشار روم اوورده بود.

این نکته هم بگم این خیلی روش مدون و خاص و تست شده ای نیست اما فکر می کنم یه سررشته ای رو پیدا کردم و برای اینکه گمش نکنم می خوام راجع بهش بنویسم و بگم تا برای خودمم روشنتر بشه که اصلا این روش واقعا چیه، چون بیشتر این روش برای من یه حسه یه حاله که توشم نه یه الگوی فکر شده و روی کاغذ اوورده شده، ضمن اینکه این حال و روش داره برای من جواب می ده و لزوما ممکنه برای همه راه گشا نباشه.

می دونم که توی این راه و این حال خوبی که پیدا کردم بی شک لحظات و حال های بد و ناراحتی هم رخ می ده اما باید هم خاطر من و هم خاطر خونندگان این متن باشه که به هر حال این بد احوالی ها بعضا پیش میاد و نباید موجب بشه که ما روشمونو زیر سوال ببریم و یا رها کنیم و مطمئن باشیم زندگی فرصت خوبیه واسه حالشو بردن!

این نکته رو هم اضافه کنم، همونطور که اول بحث اشاره کردم بعدها راجع به این روش باز هم خواهم گفت و با توجه به اینکه در حال حاضر من توی یه شرکت بزرگ آی تی کار می کنم، توی این قسمت بیشتر راه کارهایی که دارم بهش عمل می کنم مصداقش برای من توی محیط کاره ولی مطمئنا این مصداق ها قابل تعمیم توی همه ی زندگی هستش،و اینکه من شرایط راه کارها و مصداق هامو سعی کردم به آی تی مرتبط نکنم و توی مصداقام به این موضوع اشاره نمی کنم، فک کنم اینطوری بیشتر واسه بقیه هم قابل استفاده باشه.

حالا بریم سراغ روش من،

چرایی و نحوه پیدایش این روش

یه روز صبح از خواب پاشدم برم سر کار داشتم می رفتم بیرون که توی همون خواب آلودگیم یاد یکسری از اتفاقات روز قبل کاریم افتادم که شامل مجموعه ای از اتفاقات ریز و کم اهمیت و آزار دهنده ای بود که واسه همون لحظه بود، اما می تونه روز آدم رو خراب کنه،

بزارید به طور بگم اون اتفاقات روز قبل چیا بود، اولش سر صب یه بنده خدایی سر یه سوتفاهم از دست من دلخور بود اما چون واقعا دوسش دارم و آدم خوبی هم هست باهاش یکم شوخی کردم، اما بدخلقی ها ادامه داشت منم خیلی سعی نکردم باهاش ور برم، اتفاق بعدی ظهر هنگام ناهار یکی از همکارای ریا کار شرکت اومد توی جمع ما و من اونجا یه شوخی باهاش کردم اونم ناراحت شد یه جواب تند، غیر استانداردی داد که توی جمع واسه خودش بد بود و همه هم انتظار می کشیدن که من جوابشو بدم، اما من سکوت کردم و فکر کنم تصمیم درستی هم گرفتم، بگم که من از این بنده خدا خیلی خوشم نمیاد چون کارهای بد و نامردیاش و ریاکاریاشو دیدم و حس خیلی بدی نسبت بهش دارم.

بعد ناهارم  یکی سر یه موضوع بی خود شروع کرد کل کل کردن با من که منم از همون اول جوابشو ندادم، چون نمی خواستم حالمو داغون کنم.

دیدید چه روز شلوغی بود و چه قدر حادثه های کم اهمیت و ریز و روز خراب کنی داشتم!

حالا من انقد مشکلات داشتم که این موضوعات اونقد تاثیری روم نذاشت.

خوب ادامه داستان و اون صبح

توی همون حال و احوال خواب آلودگی روی تختم نشستم گفتم این چه وضعشه باید یه سری تصمیم بگیرم که حالم اوکی شه؛

خیلی دقیق خاطرم نیست اون لحظه به چه چیزهایی فکر کردم اما توی اون روز و روز های بعدش یه سری تصمیم ها اومد توی ذهنم که تشکیل دهنده روش من شد:(اینکه گفتم واسم بیشتر اولش یک حس بود به همین موضوع برمیگرده!)

اصل روش و تصمیم ها

اولیش این که:(شما بخونید اولین، دومین و … تصمیم!)

همیشه چندتا سطل آشغال رو برای ریختن آدامای آشغال آماده داشته باش!

تصمیم گرفتم آدامای کم اهمیت که آزارام میدنو نبینم (این ندیدن یعنی بی توجهی!) یعنی اگه می بینمشون هم اصلا باهاشون حرفی نداشته باشم و توجهی بهشون نکنم! این یعنی اینکه اگه کسی حالتو بد می کنه بندازش دور! مث اون آدم ریاکار توی اون داستان من، من دیگه نه با همچین آدم بی ادبی نه سلام داشتم نه خدافظ نه صحبتی! جوری شده که واقعا حتی وقتی کنارمه نمی بینمش!

دومیش اینه که:

روی اهدافت متمرکز شو.

من روی اهدافم متمرکز شدم! چون من نمیتونم آدامای دورمو بیارم توی مسیر هدف هام! تا با هم پیشرفت کنیم، اما خودم می تونم تمام تمرکزمو یا بهتره بگم حداکثر تمرکزمو بزارم روی اهدافم.

سومیش اینه که:

هر کاری رو که انجام میدی فقط روی اون متمرکز باش!

داری کارتو می کنی؟! فقط کار کن! داری ناهار می خوری؟! با همکارات و دوستات معاشرت کن و بخور و بخند و زندگی کن!

چهارمیش این که:

دنبال حاشیه نگرد!

اگه دورو برت و همکارات هی حرف میزنن و داستانهای تموم نشدنیشو دائما تعریف می کنن تو رهاشون کن تو اسیر این حواشی نشو تو کار خودتو بکن! همینطری هم حاشیه دنبالت میان، پس لازم نیست تو دنبالشون بگردی!

پنجمیش اینه که:

حرفتو بزن! دلتو سنگین نکن!

با بالا دستیات -یا همرده و پایین دستیات – بالغانه رفتار کن! نترس! کودک نشو! اگه حرفی میزنن که آزارات میده مشکلتو باهاشون حل کن، اگه هم خیلی اذیتی خوب به طور کلی اونجا رو رها کن،

ششمیش اینه که،

پلن B داشته باش!

همیشه واسه موقعیت های غیر قابل پیش بینی آماده باش، اگه حدس میزنی که ممکنه واسه مدل کارت مواخذه بشی یه گزارش آماده از ویژگی های کارت آماده داشته باش، آلترناتیو داشته باش، گزینه های دیگه برای رفتن به موقعیت ها دیگه همیشه توی دست و بالات باشه! مثلا من مدتهاست روی AngularJS کار کردم که بیشتر این فعالیت ها آموزش برای برنامه نویس های شرکت های مختلف و پروژهای شخصیم بوده، با این حال با اینکه من تماما یه جاواکارم، اما همیشه برای مشاوره و معماری در پروژهای SPA-single page application به خاطر این تخصصم دعوت به همکاری می شم، اما عموما انقد سرم شلوغ هست که فرصت همکاری پیش نمیاد، این برای موقعیت فعلی من می تونه به عنوان یه آلترناتیو مطرح باشه!

هفتم،

تیمی که داری توش کار می کنی یا بیزنسی که توش کار می کنی رو به خودت وابسته کن!

یعنی اگه یه روز گفتی/گفتن ، می خوای/می خوان از تیم فعلی ات بری، این تو نباشی که ناراحت شی این بالا دستیات باشن که به هولو ولا و توی استرس رفتن و از دست دادنت بیفتند!

خوب این هفت تا step بخش اول راه آرامش و خوشبختی من بود! توی آینده بیشتر این راه رو کالبد شکافی می کنم و با هم راجع بهش حرف میزنیم شاید چیزای جدیدی یافتیم!! بازم می گم باید دلی این روش ها رو اجرا کنید و ایمان داشته باشید تا مث من جواب بگیرید و حالتون خوب بشه و اینکه اگه بعضی مواقع حالتون خراب شد (که کاملا هم طبیعیه!) این راه و روش رو (برای حال خوب داشتن) رها نکنید و برگردید به مسیر اصلی، یعنی مسیر خوشبختی و خوشحالی!

تا بخش بعد!